تبليغاتX
تو تنها نیستی - م.امید و معجزه اش
آنچه  در اشعار زنده یاد مهدی اخوان ثالث(م.امید) یافتم به نظر من وجود لحنی مردانه و مستحکم در سروده های ایشان بود که بی هیچ شناختی میشد مذکر بودن سراینده شان را حدس زد.اما با آنکه انتظار من از وجود یک روح لطیف در سروده های به سبک شعر نو و بغیر از سبک خراسانی ایشان هم برآورده نشد اما توانستم با چشمانی مملو از حیرت٬ اعجاز دنیای شعر را در یکی از سروده های این بزرگوار ببینم به گونه ای که گویی سالهاست من او را میشناسم و او من را.

من در دریچه های م.امید٬باری دیگر توانستم دریچه های بهشتم را سالم و سرزنده ببینم همانهایی که حالا متروک و ویران با هر وزش بادی سویی میروند و صدای لولای شکسته شان همچون نفیری در روز و شبهایم میپیچد.و دوباره تیری را در آن یافتم که برایم به رنگ حیات است و دی ای را که تداعی کننده ی ماتم و نیستی ام .و او این همه تضاد تیر و دی را چه ماهرانه یکرنگ کردو کنار هم نشاند.چه افسوس که من هرگز نتوانستم!

و چه زیبا گفت:آه که بهشتم٬ هم از آن حیات کوتاهتر بود و هم از آن نیستی... 

 

" دریچه ها "

 

ما چون دو دریچه٬روبه روی هم٬

آگاه ز هر بگو مگوی هم.

هر روز سلام و پرسش و خنده٬

هر روز قرار روز آینده.

عمر آینه ی بهشت٬اما...آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست٬

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست.

نه مهر فسون٬نه ماه جادو کرد٬

نفرین به سفر٬که هر چه کرد او کرد.